|
عاشقا نه ها
|
||
|
من رام توام ، رام توام ، رام توام |
نمی خواستم به این زودی ها آپ کنم ولی خوب یه خوابی دیدم که وادارم کرد بیام
دوباره بنویسم .
من از خرداد خیلی بدم میاد وقتی که نزدیکیهای خرداد میشه واقعا دلم می گیره یه
حس خیلی بدی بهم دست می ده . نمی دونم هیچ وقت با مرگ یه نفر که خیلی
دوستش دارید مواجه شدید ؟ اگر شدید حس من خوب می تونید درک بکنید .
خرداد برای من ماهی بود که عزیز ترین کسم در این ماه از دست دادم . کسی که
یک دنیا دوستش داشتم و بمعنای واقعی عاشقش بودم هستم . دیشب که خیلی دلم
گرفته بود داشتم بهش فکر می کردم پیش خودم آرزو کردم کاش بیاد بخوابم کاش
بتونم دوباره ببینمش خدا لطف کرد انم بزرگواری ٬ و امروز خوابش دیدم . خیلی
خوشحالم هر چند خواب تلخی بود توی بستر بیماری لحظه پر کشید نش انقدر بلند
بلند گریه کردم تو خواب که پسرم از خواب بیدارم کرد وان رویای شیرینم نا تموم
موند . ما یه جمله ای داریم که میگیم خاک سرد محبت از بین می بره . ولی من
فکر می کنم این غلط ترین جمله ی مصطلح بین ماست . بعد از ۱۷ سال نه من
سرد شدم نه ان . وقتی ازش خواستم بیاد تو خوابم خودم هم باورم نمیشد بیاد .ولی
ان امد .
گفته بودم که بی دوست نباشم هر گز
چه کنم سعی من و دل چه بی حاصل بود

![]()

ديوانگي

يارب مرا ياري بده، تا خوب آزارش كنم![]()
هجرش دهم زجرش دهم، خوارش كنم زارش كنم![]()
از بوسه هاي آتشين، وز خنده هاي دلنشين![]()
صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در كارش كنم![]()
در پيش چشمش ساغري، گيرم ز دست دلبري![]()
از رشك، آزارش دهم، وزغصه بيمارش كنم![]()
بندي بپايش افكنم، گويم خداوندش منم![]()
چون بنده در سوداي زر، كالاي بازارش كنم![]()
گويد مَيَفزا قهر خود، گويم بكاهم مهر خود![]()
گويد كه كمتر كن جفا، گويم كه بسيارش كنم![]()
هر شامگه در خانه يي، چابك تر از پروانه يي![]()
رقصم بر ِ بيگانه يي، وز خويش بيزارش كنم![]()
چون بينم آن شيداي من، فارغ شد از سوداي من![]()
منزل كنم در كوي او، باشد كه ديدارش كنم![]()
گيسوي خود افشان كنم، جادوي خود گريان كنم![]()
با گونه گون سوگند ها، بار دگر يارش كنم![]()
چون يار شد بار دگر، كوشم به آزار دگر![]()
تا اين دل ديوانه را، راضي ز آزارش كنم.![]()
سیمین بهبهانی

دوباره امدم سراغ این وبلاگ . وسوسه شدم اینجا بنویسم .
بازم دلم گرفته چه دنیایی داریم چقدر ما آدمها از هم دوریم و از احوال هم
غافل و چه ادعاهای بزرگی داریم عجیب احساس خستگی می کنم از نظر
روحی . دلم یک جوری انگار توش خالیّ نمی دونم نمی تونم احساسم بیان
کنم . راستی چرا ما آدمها انقدر از هم دوریم ؟ چرا هیچ جوری نمی تونیم
حس همدیگر رو درک کنیم ؟ چرا اصلا نمی تونیم احساس همدیگرو پیش
بینی کنیم ؟ چرا خودمون جای فرد مقابلمون قرار نمی دیم؟ وای خدایا این
چه موجوداتی آفریدی ؟ خدا یا ما کجاییم ؟ قرار چکار کنیم ؟ کجا بریم ؟
چقدر باید اینجا بمونیم ؟ کی دوره ی حبس ٬ تبعیدمون ٬چه می دونم زجر
کش شدن مون تموم میشه ؟ خدایا انجا هم اینجوریه ؟ انجا هم اینهمه
بدبختی داره ؟ اینهمه از خود از دیگران بیگانگی داره ؟ وای وای خدایا ! چه
حس بدی دارم لعنت به همه ی این آفریده های جاهلت خود خواهت
مغرورت ...که قطعا یکیش هم خودمم نمی خوام دیگران رو متهم کنم . وای
خدایا چرا ما نمی تونیم حرفهامون راست و صادقانه بهم بگیم ؟ چرا ما نمی
فهمیم ؟
ولش کن مثل اینکه خیلی دارم زیاده روی می کنم . ولی آرزوی قلبیم .
خرم آنروز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم خیلی برای خودم می سوزه جدی میگم بد وضعیتی دارم .![]()
![]()
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی:
((از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!))
با تو گفتم:((حذر از عشق!؟-ندانم
سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم
نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نه گسستم...))
باز گفتم که:((تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم نتوانم!))
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت.........
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم.....
بی تو ! اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!.......
آزار مكش قفل دلم واشدني نيست ![]()
تنديس تمناي تو پيدا شدني نيست ![]()
گنجينهِ ی لطف تو بزرگ است بزرگ است ![]()
درپيكرهِ كوچك من جاشدني نيست ![]()
راهی كه فرا روست دو{ تا } خط موازي است ![]()
يعني كه حديث من وتو ما شدني نيست ![]()
توصيف مكن ازخط و خالم مفريبم ![]()
پروانهِ پرسوخته زيبا شدني نيست ![]()
بي خود مده اميد بلندم به بهاران ![]()
سروي كه كمربُر{ شده } بالا شدني نيست ![]()
شايد تو مسيحا شده اي ليك مزن دم ![]()
دردي كه دلم راست، مداوا شدني نيست ![]()
كمرنگ ترين واژهِ ديوان حياتم ![]()
درخط كج و ريز كه خوانا شدني نيست ![]()
بگذار كه ناخوانده و بيگانه بميرد ![]()
این واژه ی نفرین شده معنا شدنی ![]()
نیست
نادياانجمن
ای دل
یه عمر که دل ای دل رمیدی و رموندی ![]()
کبوترای عشقو یکی یکی پروندی![]()
هم منو خسته کردی هم خودتو سوزوندی![]()
عجب ساده ای ای دل![]()
واسه سوختن و پر پر زدن آ ماده ای
ای دل
هر جا که غمی بود ای دل تو شکستی ![]()
یک عمر که ای دل تو غصه پرستی ![]()
تو هر شب هر روز دنبال حقیقت![]()
من عاشق دنیا یار می و مستی ![]()
ای دل
در مجمع خوبان بیهوده نشستی ![]()
با چشم خماری عهدی که نبستی ![]()
هرگز نرسوندی ما را تو به مقصود![]()
چی فهمیدی آخر از عالم هستی ؟![]()
ای دل
من مست تمنا تو همره درویش ![]()
من خیره سر و تو دنبال ره خویش
ای دل
ای جدا گشته ز چشمانم ،مرو
بی تو غم ، پر کرده دنیایم ، مرو 
بی تو شبهای دلم را ، راه نیست
هیچ کس از درد من ، آگاه نیست
ای دو چشمت ، جوی نور آفتاب 
لحظه ای بر چشمها ی من ،بتاب
با وجودت ،خود شکیبی داشتم
با تو احساس عجیبی داشتم
ای زده ، در تار و پود من نفس
مرغ جا نم ، ما نده در بین قفس
بذر بی مهری ،به قلبم کاشتی 
رفتی و تنها ،مرا بگذا شتی
جز به رویت ،چشمها را بسته ام
رفته ای و بعد تو دلخسته ام ...
از دوست خوبم وفا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
|
|