تبليغاتX
عاشقا نه ها
 
عاشقا نه ها
 
 
من رام توام ، رام توام ، رام توام
 

 

 

گفتم که کجا بود مها خانه تو
 گفتا که دل خراب مستانه تو
 من خورشيدم ؛ درون ويرانه روم
 اي مست خراب باد ؛ کاشانه تو

 

 

این منم عاشق ترین معشوقها ...شهر زاد بی

شهریار شبهای دلتنگی تو...تجسم تلخی از قصه

های زندگی تو ...تندیسی از معشوق از دست رفته ...

از عشق سوخته ...تعبیری جانسوز از ایام فراق و جدایی ....    

پژواکی از  فریادهای بی صدا که هیچگاه به گوشت نرسیدند ...این

منم سبوی ننوشیده ی خرد شده به جرم بد مستی های شبانه ی

تو ...این منم ... ترنم باران در بغض نشسته در صدای تو ٬ که قطره

قطره در گونه هایت جاری شده ام ٬ در فراغ خودم ....بادلی تاول خورده 

از  سوزش عشق... با دیدگانی پر از حسرت از بدرقه ی گامهای

تو در هنگام رفتن و آمدن های پر شمارت ...این منم در آسمان

نگاه تو ....هراسان از هراسهای بی زوال تو ...قربانی

 جنگهای بی پایان تو و چشم به راه باز آمدنت ....

این  منم ......که آغو شم را به و سعت عشق

گشوده ام٬درانتظارحس نفسهایت ازنزدیک

..ای همه آرامشم پریشانت نبینم... چون

 شب خاکستری سر درگریبا نت نبینم...

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی

نیلوفری رنگ ....تا غم بی 

تکیه گاهی را به

چشمانت نبینم. 

 ایران عشق

کجاست دفتر تالیف چشم های شما

چقدر مانده به توقیف چشم های شما

که گرم و وحشی و بی باک تر شده اند

و از همیشه خطرناک تر شده اند

چقدر مانده به پایان این غم خاموش؟

چرا برای رهاتر شدن نمی کوشی؟

 

 

چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من

چه پرغرور میروی به جنگ دردهای من

چه عاشقانه میشود غزل در انتظار تو

چه بی بهانه میدود کلام من برای تو

چه رازهاکه گفته ای به قلب بیقرار من

چه قصه ها شنیده ای بهار بی خزان من

چه روزها که رفته ایم به جنگ درد و فاصله

چه روزها سپرده ایم به دست سرد خاطره

چه لحظه ها نگاه تو بر نگاه من دوید

چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسید

چه آه ها کشیده ام برای بی تو بودنم

چه اشکها ریخته ام برای از تو گفتنم

بهار شد فکر من برای با تو ماندم

تمام شد شعر من فدای شعر خواندت

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 1386/01/25ساعت 1:26  توسط حمیده  | 

 

بهار توبه شکن می رسد بگو چه  چاره کنم؟

 

 

اي مطرب عشق ساز بنواز

 كان يار نشد هنوز دمساز

 دشنام دهد به جاي بوسه

وان نيز به صد كرشمه و ناز

 

 

 ترنمهای دلتنگی

بخدا ...دلم گرفته.....این منم .......تو !!!

 

آرزو دارم دستی در دستانم بود و مرا نوازش می کرد .

کاش آن دستان دستان گرم و مهر بان تو بود .

آرزومند آغوشی گرم هستم که مرا در خود بگیرد.

 کاش آن آغوش آغوش گرم تو بود.

در حسرت بوسه ای هستم بوسه از یک لب سرخ تب دار ...

وای کاش آن بوسه اذان لبهای گرم تو بود.

آرزومند پروازم پرواز از این زباله دان کائنات ٬

از این زمین خاکی بی مقدار ...

و ای کاش همسفرم تو بودی...

ای کاش فاصله ای نبود ودرکنار هم بودیم

 کاش مرزی نبود در میانمان

آرزو دارم دست در میان موهایت کنم و

در یک شب رویایی نجوا گر زیباترین کلام عاشقانه باشم .

آرزو دارم دوباره چهره ی پاک و معصومت را ببینم

حتی برای لحظه ای ٬ای کاش تو نیز در آرزوی دیدارم بودی.

آرزو دارم دوباره ببینمت و در آغوشت کشم تنگ تنگ

 و بر لبانت شیرین ترین بوسه هایم را سخاوتمندانه هدیه کنم ٬

 و با تمام وجودم فریاد بر آورم دوستت دارم تمامی من

...دوستت دارم ...

 

اي كه به دام تو اسيرم اسير              لذت ديوانگي از من مگير

 

ای دو سه کوچه زما دور تر

نغمه ی  تو از همه پرشور تر

کاش  که این فاصله را کم کنیم

محنت این قافله را کم کنیم

 

خوب من !!!

 

همه شب ...از گوشه ی نیمه باز پنجره ی اتاقت که فاصله ی

بین من و توست ...نگاهم تا قلمروی بسترت تو را می پاید

 و صدایم نجوا گر زیباترین لالایی های عاشقانه بر بالین توست..

.و روحم احاطه گر حریم خلوت تو ...

و اما تو ...!!!

 در پندارهای خویش مرا معشوقه ای بی خیال ...و سنگدل ...خفته در

خواب ناز به تصویر می کشی... و

 فریادت که تا اعماق وجودم پژواک کنان....طنین

خواهش های تو را سر می دهد....

دست...بوسه ...آغوش ووو....

آرامشم را می رباید.

خوب من بیا با هم برویم

با تو ام !!!

با هم....

 

باید سفر کنم...از پشت پنجره

شاید نگاه تو.......

از یاد من بره.......

حرفی نزن به من...

از موج و از نسیم....

چیزی نمونده بود......

 تا همنفس بشیم......

چیزی نمونده بود....... 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت 13:10  توسط حمیده  | 
 
  بالا