|
عاشقا نه ها
|
||
|
من رام توام ، رام توام ، رام توام |
من دست تو بوسم و تو پای دگری 
بت من به طعنه گويد؛چه ميان ره فتادی ؟
صنما چرا نيفتم ؛ ز چنان مي اي که دادي
صنما ز چشم مستت که شرابدار عشق است
بدهي مي و قدح ني ؛ چه عظيم اوستادي
کرم تو است اين هم که شراب برد عقلم
که اگر به عقل بودي ؛ بشکافتي ز شادي
به دو چشم شوخ مستت که طرب بزاد از وي
که تو روح اوليني وز هيچ کس نزادي
تو که گندم تو که حوا تو که شيطان منی
مبهوت ایستاده بودم...دل آشفته از موج و طوفان و دریا...در کنار ساحل ٬
همه تن چشم کردم و در افق خیره شدم...در اعماق دریای نیلگون و آسمان
کبود به لذت جان سپردم...و در آبی دریا به عشق جان گرفتم و غرقه ی
مستی و بی خویشی بارها جان باختم...
اشک امانم نمی دهد محبوبم !!... در آن دور دست آبی آبی تو را می بینم
ایستاده ای آغوش گشاده ٬ انتظار مرا می کشی ...دوان دوان چه می گویم
؟!! همه تن بال و پر ٬ به سویت در پروازم .. آه چه طویل است و بی پایان
این راه ... دیگر پاهایم یاریم نمی کنند از پای افتاده ام ...نقش بر زمین می
شوم ٬ نه نه چه می گویم ؟ نقش بر آب می شوم ٬ سر گردان و بی اختیار
مقهور پنجه های قدرتمند امواج سهمگین ....و چون بخود می آیم و چشم
می گشایم ...بی رمق افتاده ام بر روی ماسه ها ی داغ داغ ساحل و تو
رفته ای ...دیگر نیستی !! من می مانم با یک دنیا حسرت و اندوه ... اکنون
من مانده ام با تنی که دگر باره چشم شده است و همچنان خیره و سر
گردان در انحنای افق در جستجوی توست و ملتمس نگاههای سحر
آمیزت ...نازنینم !! چقدر سخت است انتظار...چقدر سخت است بی تو
بودن...و چه دردناک است نبودنت...محبوبم !! تو را من
چشم در راهم...
تو که گندم تو که حوا تو که شيطان منی
اين چه رازی است که در چشم تو بايد گم شد
بايد انگشت نمای تو و اين مردم شد
در دلم اين عطش کيست خدا می داند
عاشقم دست خودم نيست خدا می داند
عاشق چشم تو هستيم و زما بی خبری
خوش به حالت که هنوز از همه جا بی خبری
باز شب ماند ومن اين عطش خانگی ام
باز هم ياد تو ماند ومن و ديوانگی ام
اشک در دامنم آويخت که دريا باشم
مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم
خواب ديدم که تو میآمدی و دل می رفت
محرم چشم ترم میشدی و دل می رفت
يک نفر مثل پری يک دو نظر آمد و رفت
با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت
تو که گندم تو که حوا تو که شيطان منی
پاورقی : یه حس بدی دارم ... سه بار اینجا حسم و علتش نوشتم و لی
پاک کردم ...خدایا قربونت برم با این جک و جونورهایی که آفریدی...!!! انوقت
اسم شونم گذاشتی انسان...
آآآآآآی ی ی زندگی مرده شورت ببره !!!
آآآآی ی ی دنیااااااااااا خوش بحال انهایی که دوست دارند و بهت چسبیدن با
تمام وجود...خیلی چیز ها برا شون داری ....مگه نه !!!!

هزار حرف گفتنی دارم و دم نمی زنم![]()
کاش خودت بخوانی از پنجره ی نگاه من





پیش آن سلسله مو مشت ما وا شده بود
وسط اینهمه کوه تیشه رسوا شده بود
همه بر ساحل عشق تشنه می رقصیدند
روح مرموز اتش مثل دریا شده بود
بهترین لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود
باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود
گرچه ای دف زن مست شیشه ی باده شکست
یک بغل مستی نور قسمت ما شده بود
دیدم اهریمن شب در شب کشتن خویش
انقدر نی زده بود تا اهورا شده بود
رفته بودم به ببرش پیرهن پاره کنم
یوسف از فرط جنون چون زلیخا شده بود





الان درست چهار روز است که گذشته ٬ اصلا فکر نمی
کردم در خانه ام با
چنین طوفان وحشتناکی روبرو شوم .
فکر نمی کردم که آخر این بازی اینطوری شود.
فکر نمی کردم اینهمه بی مهری ببینم.
فکر نمی کردم روزی برسد که اینطوری مورد بی توجهی
قرار بگیرم .
دلم می خواهد یک طوفان سهمگینی می آمد مرا از
روی این زمین کو چک با
آدمهای کو چکتر از خودش بلند می کرد می برد به
آسمان ... در هم میکوبید
در هم می پیچاند... به در و دیوار می کوبید متلاشیم
می کرد ...بند بند
وجودم را از هم می پاشید... می چرخاند و می چرخاند
و می چرخاند... و
آنگاه محکم بر سقف آسمان می کوفت...تا بند بند وجود
م می
گسست...شاید آنگاه به آرامش می رسیدم ... شاید
آنگاه این روح نا آرام ٬
آرام میگرفت ... رام میشد رام رام رام... مثل اینست که
یک چیزی توی
اعماق و جود م فر یاد می زند ...و مرا درو غگو ... و خائن
می خواند ...مثل
اینست که من دستهای آزرده ای را که به سویم دراز
شده پس زده ام
دستهایی که من تنها تکیه گاه و پناهش بودم ... حالا
آنها را پس زده ام ....
آن دستها دیگر دچار تردید شده اند آنها دیگر به من تر
دید دارند به باور هایم
به انسانیتم به ....خیلی دلم میخواهد فر یاد کنم که من
همانم به همه چیز
سوگند من همانم .... درو غگو نیستم ولی نا چار شدم
دروغ بگویم .... می
خواهم راست بگویم ...ولی دنیا برای دوست داشتن و
بگمانم حتی دوست
داشته شدن خیلی خیلی کو چک است.... می خواهم
فر یاد بکشم اما می
دانم فر یاد م بجایی نمی رسد کسی گوش نمی کند و
اگر هم نا خواد اگاه
شنیده شود... چه می گویم!!! ...
ما آدمها چقدر بد بخت هستیم حتی به اندازه ی
گنجشکها هم آزاد نیستیم
و مالک خود نمی توانیم باشیم ... مگر چه عیبی دارد
دوست داشتن و
دوست داشته شدن....
این دنیا برای من خیلی تنگ است تنگ تنگ تنگ نه
اینکه من بزرگ باشم
نه چرا که اگر بزرگ بودم اینطور مستا صل نمی شدم
چرا که اگر بزرگ بودم
اینطور....من بزرگ نیستم این دنیا خیلی کو چک
است ...من بزرگ نیستم
آدمها انگار روز به روز کو چکتر می شوند ... من بزرگ
نیستم من بزرگ
نیستم ... من بزرگ نیستم
می خواهم بمبرم ... میخواهم به این زندگی پایان
دهم ... می خواهم قفل
این قفس را بشکنم ... می خواهم گم شوم ... محو
شوم ... نباشم ...
نیست شوم .. انگار که هیچگاه نبوده ام ... راستی مگر
چه می شود اگر
من نباشم ؟؟...چه می شود اگر من از زندگی اینهمه
آدم خط بخورم ...مگر چه
اتفاقی می افتد اگر بروم ؟؟؟ چرا پس شهامتش را
ندارم... این روزها افکار
خطرناکی به ذهنم می آید ... خیلی دلم میخواهد تجربه
اش کنم ... نمی
توانم ببینم من یه آدم خودخواه ... دروغگو ... بی
ملاحظه ... وای نه نه ...
منکه نیامدم برای آزار تو ... من که نیامدم برای نا دیده
گرفتن تو ... منکه
نمی توانم سو هان روح تو باشم ... چه کنم تا حرفهایم
را باور کنی ؟ چه
کنم تا بدانی که هیچ کس را به تو تر جیح نمی دهم ! و
حتی برای لحظه
ای هم نداده ام!! چه کنم ؟ بفهمی که
برایم اصلی اساسی ریشه ی همه چیزی ... همه
چیز... چه می کنی با
من ؟؟؟
مست است دل تنگم از مست حذر باید





پاورقی :خدا یا دلم گرفته من در تمام زندگیم
یکبار خطا کردم انم اینطوری این خطا باعث بی آبروی و بی اعتباریم شد...
منصفانه نبود ....البته حقم بود... آره حقم بود نباید این خطا رو مرتکب
میشدم ... نباید این غلط رو میکردم ... نباید نیاید ...ولی باشه خدایا عجب
ستار العیوبی هستی ها !!!! آدم رسوا می کنی انم توی ماه رمضون انم
توی شبهای قدررررررررر باشه خدا جون یادم نمیره هیچوقت ...هم تو منو
خیلی خوب می شناسی هم من تو رو ...هم تو میدونی من چه کردم
و خطا م
چه بود ؟ و علت موندن تحمل کردنم چی بود ... هم من می دونم تو چرا این پرده
دری رو کردی .... ولی منصفانه نبود لا اقل یه تذکر .. قبلش می دادی ...
بگذریم خب تو خدایی. ما بنده ی خدا.. تو مالکی و ما مملوک ...تو توانایی ما
ضعیف ... تو بزرگی ما کو چیک .... ولی یادت باشه دلم خیلی بدرد امد ...
خیلی زیاد... بد جوری درد می کنه...اینم از مقدرات امسال ما و اینم از
شبهای قدر امسال ....های !! ملائکه عقب نمونید تند تند بنویسید ...
بنویسید ...یه ذره اش رو این دنیا تو ان پوشه توسط یکی نشون ما دادید
پرونده ان
دنیا مون رو هم یک روز زیر بغلمون می زنید و اینطور رسوا مون می
کنید ؟ پس هی سند و مدرک جمع کنید ... هی تند تند بنویسید مثل ان
بنده ی خدا ...





نه از آغاز چنین رسمی بود




















|
|