|
عاشقا نه ها
|
||
|
من رام توام ، رام توام ، رام توام |
تورا نديده ام ولی نديده دوست دارمت
من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است ![]()
واژه واژه سطر سطر ...می نگارمت تورا
صفحه صفحه فصل فصل می سرایمت تورا
رشته رشته ...بند بند می کشانیم مرا
قطره قطره ...شمع شمع می گدازیم مرا
تو را دوست دارم ... به جای او که هیچگاه
ندیدمش...تو را بخاطر دوست داشتن
دوست دارم ...تو را بخاطر تو
دوست دارم ...تورا دوست دارم برای
بودنت ...برای دیدنت بر ای نگاهت
برای آن چشمان فریبایت ... تو را دوست
دارم بخاطر دل مهربانت ...تو را
دوست دارم برای خودم ....برای خودم ... تو
را می جویم نازنینم سالهاست که در
انتظارت چشم بر راه دارم و می خواهمت
با تمامی جان.... تو همان آفتاب یقینی ...بر
من بتاب تا سرمای این
دل فسرده ام را با گرمای وجودت حیاتی دوباره بخشی....
من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است ![]()
مکن از برم جدائی مرو از کنارم امشب!
که نمی شکيبد از تو دل بيقرارم امشب!
چه زنی صلای رفتن چو نماند پای رفتن!
چه کنی هوای رفتن؟که نمیگذارم امشب!
به رخم چو برگشادی در وعده ها که دادی!
نه شکفت اگر بشادی نفسی بر آرم امشب!
گل بخت شد شکفته که شوم چو بخت خفته!
که تو داده ای نهفته بر خويش بارم امشب!
دگر آرزو نجويم پی آرزو نپويم!
همه از تو شکر گويم که توئی شکارم امشب!
دل اوحدی تو داری چو نمیدهی بياری!
نکنم بترک زاری که ز عشق زارم امشب!
من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است ![]()
کاش در جلوه امید محال عطر مرموز گیاهی بودم
چون بر انجا گذری میکردی به سرو پای تو لب میسودم

چه کنی هوای رفتن ؟ که نمیگذارم امشب!
دست عشق از دامن دل دور باد!
ميتوان آيا به دل دستور داد؟
ميتوان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بيگزاره در نهاد ما نهاد
خوب ميدانست تيغ تيز را
در كف مستي نميبايست داد
چه کنی هوای رفتن ؟ که نمیگذارم امشب!
عاشقانه هایم همیشه تو را کم دارند
هرگاه دلم بهانه ی تو را می گیرید می سرایم
تمام سرود هایم برای توست
راستش را بخواهی هم تو را هم
چشمهای فریبایت را کم آورده ام.
نازنینم چشمهایم بارانی است
در فراغ چشمان دریایی ات
چون قطره ای هستم سر گردان
در جستجوی چشمانت
می خواهم در آن زیبا چشمانت فرو روم
و غرق شوم... برای همیشه
امشب در کنار آبی دریا

در فراغ آن دیدگان سحر آمیزت
یک دنیا نیاز بودم و تمنا
دیشب ٬ چشمانت التماس نگاهم راندیدند.
دلم چقدر دلت را کم دارد امشب !
نازنینم!
در آستان دلت ایستاده ام ٬
برهنه از هر چه تعلق ...و رها در باد...دستانم
را گشوده ام به گستره ی هستی ...خورشید
من به یقین میایی...می رسی و
آرام میگیری در آغوش من...آنگاه من
جوانه می زنم ...سبز می شوم...
میرویم ...میجوشم ...می خروشم ...
و آرام میگیرم ...
چه کنی هوای رفتن ؟ که نمیگذارم امشب!
پاورقی:۱- چه پاییز غریبی دارم امسال
آخرین پاییز با تو بودن
۲ـ تو میایی...میدانم می آیی
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
چه کنی هوای رفتن ؟ که نمیگذارم امشب!
شاخه با ريشه خود حس غريبي دارد
باغ امسال چه پاييز عجيبي دارد
**
غنچه شوقي به شکوفا شدنش نيست که نيست
باخبر گشته که دنيا چه فريبي دارد
**
خاک کم آب شده مثل کويري تشنه
شايد از جاي دگر,مزرعه شيبي دارد
**
سيب هر سال در اين فصل شکوفا مي شد
باغبان کرده فراموش که سيبي دارد
**
|
|